تبلیغات
عجایب جهان هستی - مطالب ابر مغز

زندگی بدون مغز !!!

عجایب پزشکی جانداران

brain-main

یک مرد فرانسوی که علی‌رغم از دست دادن ۹۰ درصد مغز خود نسبتا نرمال زندگی می‌کند، باعث شده است دانشمندان در مورد آنچه باعث آگاهی می‌شود، تجدیدنظر کنند.

باوجود چندین دهه تحقیق، درک ما از آگاهی ـ مطلع بودن از وجود ـ هنوز بسیار اندک است. ما این را می دانیم که آگاهی مبتنی بر مغز است اما چگونه درحالی‌که فرد بخش اعظم مغز خود را ازدست‌داده است همچنان از وجود خود و اطرافیان مطلع است؟

برای اولین بار در سال ۲۰۰۷ مورد مردی بدون مغز مطرح شد که برای ده سال دانشمندان را سردرگم کرد. این مرد فرانسوی در آن زمان ۴۴ ساله بود که مقاله‌ای در مورد وی منتظر شد و دانشمندان توضیح دادند که او اکثر زندگی خود را این‌گونه زندگی کرده است بدون اینکه بداند مشکلی دارد.

او به نزد پزشک رفته و از ضعف پای چپ خود شکایت کرده بود، در آن هنگام اسکن مغزی نشان داد که جمجمه وی پر از مایع است و تنها یک لایه باریک از بافت مغز باقی‌مانده و بخش داخلی مغز وی به‌طورکلی از بین رفته است.

می‌توانید اسکن مغز وی را مشاهده کنید:

پزشکان معتقدند بخش اعظم مغز وی در طول یک دوره سی‌ساله و با ایجاد مایع در مغز از بین رفته است، شرایطی که با نام هیدروسفالی شناخته می‌شود. این مشکل در هنگام نوزادی او تشخیص داده‌شده و با استنت تحت درمان قرارگرفته بود اما در ۱۴ سالگی استنت برداشته‌شده و از آن زمان بخش زیادی از مغز وی فرسوده شده است.

باوجوداینکه بخش کوچکی از مغز این مرد باقی‌مانده است اما وی ازنظر ذهنی معلول نیست و IQ حداقل ۷۵ دارد و به‌عنوان کارمند دولت مشغول به کار بوده است. وی همچنین متاهل است و دو فرزند دارد و نسبتا سالم است.

درگذشته محققین این‌طور تصور می‌کردند که آگاهی ممکن است مرتبط با بخش‌های خاص در مغز مانند کلاستروم ـ یک ورقه نازک از نورون‌ها بین دو بخش مغز و یا قشر بینایی باشد. اما اگر این نظریه‌ها صحیح باشند پس این مرد فرانسوی نباید از این مساله که مغز وی تحلیل رفته آگاه باشد.

اکسل کلیرمنس روانشناس دانشگاه بروکسل می‌گوید “هر تئوری آگاهی باید قادر باشد موردی مانند این مرد که ۹۰ درصد مغز خود را ازدست‌داده توضیح دهد.” به‌عبارت‌دیگر اینکه یک بخش خاص از مغز مسئول آگاهی باشد کمی نامحتمل است.

کلیرمنس در عوض این فرضیه را مطرح کرده است که یادگیری آگاهی مغز یک امر تدریجی است نه اینکه فرد با آن به دنیا بیاید. درواقع این امر انعطاف‌پذیر است و توسط نواحی مختلف مغز انجام می‌شود.

وی می‌گوید “آگاهی تئوری غیر مفهومی مغز در مورد خود است و از طریق تجربه به دست می‌آید.” وی این نظریه را “نظریه انعطاف‌پذیری رادیکال” می‌نامد و بسیار با تحقیقات اخیر همخوانی دارد.که مغز افراد بزرگ‌سال سازگارتر از آن چیزی است که تاکنون تصور می‌شد و در صورت آسیب قادر است نقش‌های بیشتری را بپذیرد.

حال مردی که تنها ۱۰ درصد از مغز وی باقیمانده است چگونه توانسته به بقا ادامه دهد؟ طبق اظهارات کلیرمنس گرچه بخش نازکی از مغز وی باقیمانده اما نورون‌های باقی‌مانده توانسته‌اند مفهوم آگاهی خودشان را تولید کنند و این‌گونه مرد همچنان به اعمال خودآگاه است.

ترسیم فکر افراد از طریق اسکن مغز

عجایب پزشکی جانداران

A young boy is reading a book with school icons such as math formulas, animals and nature objects around him for an education concept.

به نظر می رسد ایده به تصویر کشیدن خاطرات افراد به وسیله یک دستگاه فقط مربوط به فیلم های علمی تخیلی باشد. اما پژوهشگران در یک تحقیق جدید توانسته اند افکار شرکت کنندگان در این پژوهش را به سادگی توسط اسکن کردن مغز آنها به طور نسبتاً دقیقی طراحی کنند.

این اقدام به دانشمندان کمک می کند تا به چگونگی عملکرد حافظه در مغز انسان پی ببرند و این می تواند اولین قدم به سمت توانایی خواندن ذهن در آینده باشد.
پژوهشگران دانشگاه Oregon به یک گروه از شرکت کنندگان در این تحقیق که درون دستگاه MRI قرار داشتند یک سری تصویر از چهره های انسان نشان دادند. همزمان با دیدن هر چهره توسط شرکت کنندگان، پزوهشگران فعالیت مغزی آنها را ثبت کرده و فعالیت عصبی مغز را به صورت یک کد عددی ترسیم می کردند که با ویژگی های شخصیتی هر چهره مطابقت داشت. این بخش از آزمایش برای توضیح عملکرد یادگیری ماشینی انجام شد، به طوری که چگونگی ثبت اعداد تعیین شده برای هر چهره جدید توسط مغز را بررسی می کرد.

سپس به هر شرکت کننده که هنوز در داخل دستگاه MRI قرار داشت، تصویری از یک چهره جدید نشان داده شد. پژوهشگران با استفاده از چیزی که آنها قبلاً مشاهده کرده بودند کامپیوتری را برنامه ریزی کردند که آن چهره را بر اساس فعالیت عصبی هر شرکت کننده بازسازی کند. نتیجه چه بود؟ طرح این کامپیوتر شباهت خوبی با تصویر جدید دیده شده توسط شرکت کننده داشت. پژوهشگران با نشان دادن تصویر اصلی و طرح کامپیوتری به یک گروه جدید از شرکت کنندگان و درخواست از آنها برای مقایسه تصاویر و همچنین با پرسیدن این سوال که ” آیا این چهره مرد است یا زن؟” یا ” آیا پوست صورت روشن است یا تیره؟ ” میزان دقت این کامپیوتر را تعیین کردند. پاسخ شرکت کنندگان برای هر دو تصویر کم و بیش مشابه بود. طرح جدید کامپیوتر چهره ای را نمایان می کرد که در مغز شرکت کننده قبلی پردازش شده بود.

سپس به شرکت کنندگان به طور هم زمان دو تصویر چهره نشان داده شد و در خواست شد تا یکی از آنها را برای تصویر سازی در ذهن خود انتخاب کنند. تصاویر حذف شدند و سپس برنامه کامپیوتر فعالیت مغزی آنها را اسکن کرد تا بتواند تصویر درون حافظه آنها را بازسازی کند. طرح های حاصله دقت کمتری نسبت به آزمایش اول داشتند، اما پژوهشگران تعداد پیکسل تصویر بازسازی شده را نسبت به تصویر اصلی مورد سنجش قرار دادند و پی بردند که ۵۴ درصد با آن تناسب دارد.
به گفته برایس کول، این دستگاه بهتر از شانس عمل می کند اما فقط کمی بهتر از آن است. تحقیق ما سندی است بر این که این الگوهای فعالیت مغزی می توانند به تصویرسازی از چهره های خاص منجر شوند، اما دقت روش ما هنوز به اندازه ای نیست که بتوانیم به هر تصویرسازی ویژه اطمینان داشته باشیم.”
پژوهشگران کول و هونگامی لی اشاره می کنند که این تحقیق اطلاعات قانع کننده ای را درباره چگونگی پردازش حافظه توسط مغز آشکار کرد.

کول می گوید، ما می دانیم وقتی که افراد چیزی را به خاطر می آورند این ناحیه از مغز درخشان می شود، اما درباره علت این درخشان شدن بحث های زیادی وجود داشته است. یافته مهم ما این بود که الگوهای فعالیت در داخل این ناحیه از مغز حاوی اطلاعاتی درباره چیزی است که مردم به خاطر می آورند.
فهم عمیق تر نسبت به رابطه مغز با حافظه می تواند به تحقیقات در مورد آلزایمر یا اختلالات حافظه در آینده کمک کند.
اما نظر شما درباره جنبه ذهن خوانی این دستگاه چیست؟ ایده ای که این دستگاه می تواند تصاویری را از خاطرات افراد به تصویر بکشد. کول و لی تردید دارند تا آزمایش خود را یک ذهن خوانی واقعی بنامند.
کول می گوید، ” از نظر ما قطعاً دیدن چیزهایی که در گذشته فقط جنبه علمی تخیلی داشته اند و اکنون به علم تبدیل شده اند هیجان انگیز است، اما خیال پردازی درباره نوع استفاده از این روش ها برای اهداف دیگر را به دیگران واگذار می کنیم.”

چگونه مغزمان زمان را درک می کند ؟

جانداران آموزش



مغز ما زمان را چگونه درک می‌کند؟

حتما تجربه کرده‌اید گاهی اوقات پیش از خواب، با خود قرار می‌گذارید که صبح راس ساعت مشخصی برخیزید. درحالی که هیچ ساعتی را کوک نکرده‌اید، خود به خود مثلا راس ساعت ۵ صبح از خواب بیدار می‌شوید. البته بسیاری از افراد این قابلیت را ندارند و سر ساعت از خواب بیدار نمی‌شوند. آدم‌هایی را می‌شناسیم که به نظر می‌رسد هیچ احساسی نسبت به زمان ندارند. 

مثلا ساعت‌ها برای ایمیلی که خیلی فوری باید ارسال کنند وقت می‌گذارند و انتظار دارند مسیری که رانندگی در آن یک ساعت زمان می‌برد را ۲۰ دقیقه‌ای طی کنند. معمولا این افراد همیشه دیر به قرارهای خود می‌رسند. البته برای خود آن‌ها این اتفاقات اصلا مهم نیست، ولی برای ما که خارج از دنیای آن‌ها هستیم، حسابی اعصاب خردکن است. ولی چرا احساس آدم‌ها نسبت به گذر زمان متفاوت است؟

انسان همانند بسیاری از حیوانات، به خوبی می‌تواند گذر زمان را درک کند. تقریبا هر عملی که در مغز و بدن ما انجام می‌گیرد، نیازمند نظم و دقتی در حد میلی‌ثانیه است. بدون درک دقیق از زمان، انسان نمی‌تواند یاد بگیرد یا صحبت و حرکت کند. عصب‌شناسی از دانشگاه نیویورک به نام «لیلیا دواچی» (Lilia Davachi) می‌گوید: «ما خیلی متوجه این اتفاق نیستیم، ولی حتی قدم زدن در خیابان به زمان‌سنجی دقیق احتیاج دارد.» به هنگام راه رفتن، ماهیچه‌ها منقبض و مفصل‌ها با هماهنگی خیلی دقیق نسبت به ماهیچه‌ها در جای خود محکم می‌شوند، این فرایند مثل یک سمفونی ادامه پیدا می‌کند. دواچی می‌گوید که احساس زمان، در حرکت کردن ما، در عمل کردن ما و در درک ما از جهان تاثیر بنیادین دارد.

پژوهش بر روی درک انسان از زمان که سنگ بنای تمام رفتارهای ماست، کار بسیار مشکلی است. یک عصب‌شناس شناختی به نام «پیتر تسه» (Peter Tse) از کالج «دارتموث» (Dartmouth) می‌گوید: «پژوهش در این زمینه درست مثل قدم گذاشتن در باتلاق است.» یافتن پاسخ این پرسش بسیار مشکل است، سوال درباره‌ی نحوه‌ی کارکرد زمان‌سنج‌های عصبی بسیار پیچیده‌‌ای در بدن انسان است که یکدیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

یافته‌های جدید نشان می‌دهد که مغز ما دارای ساعت‌های متعددی است که در قسمت‌های مختلف مغز قرار گرفته‌اند و هرکدام با سرعتی متفاوت کار می‌کنند. بعضی از قسمت‌های مغز میلی‌ثانیه‌ها را سنجش می‌کنند و بعضی مراکز دیگر، دهه‌ها را زیر نظر دارند. بعضی از زمان‌سنج‌های عصبی، حرکات بدن را مدیریت می‌کنند و برخی از آن‌ها نظاره‌گر اطلاعاتی هستند که از حواس مختلف وارد مغز می‌شود. بعضی از قسمت‌های مغز می‌توانند زمان‌های آینده را پیش‌بینی کنند و این درحالیست که زمان‌سنجی خاطرات گذشته در جای دیگری از مغز اتفاق می‌افتد.

مغز ما زمان را چگونه درک می‌کند؟

یافته‌های جدید نشان می‌دهد که مغز ما دارای ساعت‌های متعددی است که در در قسمت‌های مختلف مغز قرار گرفته‌اند و هرکدام با سرعتی متفاوت کار می‌کنند.

توزیع ناهمگون این ساعت‌ها در مغز باعث شده که دانشمندان بر سر کشف چگونگی ارتباط این ساعت‌ها برای درک دقیق از جهان بیرون تمرکز کنند. درک عمیق‌تر از چگونگی کارکرد زمان‌سنج‌های مغز، می‌تواند پدیده‌ای کاملا بزرگتر را برای ما آشکار کند، اینکه مغز چگونه واقعیت را برای خود می‌سازد. بعضی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که مغز گاهی اوقات زمان را برای خود منقبض و منبسط می‌کند یا آن را پیچ و تاب می‌دهد. تغییر احساسات، میزان تمرکز، داروها و امراضی مثل شیزوفرنیا می‌توانند روی درک متفاوت انسان از زمان تاثیر بگذارند.

انقباض و انبساط زمان
آقای تسه می‌گوید: «مغز انسان فقط دارای یک ساعت نیست و نباید برای شناخت زمان‌سنجی مغز به دنبال پاسخی ساده باشیم، در ضمن زمان‌سنجی مغز همیشه خیلی دقیق نیست. گاهی اوقات زمان می‌تواند برای مغز کاملا کند بگذرد و هنگامی دیگر، کاملا برق‌آسا باشد.» بسیاری از مردم تجربیاتی این‌چنینی داشته‌اند. بعضی از تجربیات می‌توانند درک ما از زمان را کاملا آهسته کنند و دنیای پیرامون ما را اصطلاحا روی «اسلوموشن» بگذارند. مثلا اگر در خودرویی باشید که دارد تصادف می‌کند، یا چتربازی در حال سقوط کردن باشید، زمان به نظر شما خیلی دیر می‌گذرد. در پژوهشی که سال ۲۰۱۳ انجام شد، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که گاهی اوقات مردم زمان را طولانی‌تر از چیزی که واقعا می‌گذرد حس می‌کنند.

احساسات هم می‌توانند حس گذشت زمان را کند یا سریع کنند. مثلا نگاه کردن به چهره‌ی عصبانی یک انسان یا عنکبوت‌های ترسناک نیز باعث می‌شود که مردم فکر کنند زمان دیر می‌گذرد.

احساسات که هیچ، حتی اتفاقات خیلی ساده‌ای مثل تغییرات دمایی هم می‌تواند منجر به تفاوت درک ما از زمان شود. در پژوهشی، نشان داده شد که یک ساعت راه رفتن مردان بر روی تردمیل در اتاقی گرم، باعث می‌شود که زمان برای آن‌ها سریع‌تر بگذرد.

بعد از یک ساعت، از شرکت‌کنندگان در پژوهش خواسته شد که پس از ۳ ثانیه بر روی ماوس کامپیوتر کلیک کنند. در کمال تعجب آن‌ها به طور متوسط در عرض ۲.۶ ثانیه کلیک کردند. جالب این‌جاست که وقتی بدن آن‌ها خنک بود دقیقا راس همان ۳ ثانیه کلیک می‌کردند. بعد از ۱۰ روز هم‌دمایی با هوای‌گرم،‌ شرکت‌کنندگان دیگر درباره‌ی گذشت زمان اشتباه نمی‌کردند. نتیجه‌ی این پژوهش ماه مارس ۲۰۱۵ در ژورنال بین‌المللی «سایکوفیزیولوژی» (Psychophysiology)‌ چاپ شد. نتیجه‌ی این آزمایش با داده‌های قبلی که تب‌کردن می‌تواند منجر به تغییر درک از گذشت زمان شود همخوانی دارد.

قارچ‌های توهم‌زا و موادمخدری مثل کوکایین و LSD و بعضی بیماری‌ها می‌توانند درک مغز از زمان را تغییر دهد. کودکانی که دچار اختلال تمرکز و بیش‌فعالی هستند، در تشخیص بازه‌های زمانی مشکل دارند. بیماری پارکینسون و بیماری هانتینگتون نیز باعث می‌شود که آدم در تشخیص ثانیه‌ها و میلی‌ثانیه‌ها دچار مشکل شود.

یک عصب‌شناس شناختی از موسسه‌ی IRCCS «سانتالوسیا» (Santa Lucia) در ایتالیا می‌گوید: «آسیب‌های مغزی می‌توانند درک از زمان در افراد را دچار اختلال کند. گاهی اوقات چنان نامحسوس که بیماران متوجه آن نمی‌شوند.» این واقعیت که بسیاری از بیماری‌ها، آسیب‌ها، داروها و حتی شرایط جسمانی می‌توانند درک ما از زمان را تغییر دهند، نشانه‌ای واضح بر این است که زمان‌سنجی در مغز یک پدیده‌ی صلب و بدون تغییر نیست. در عوض مردم بر تعداد زیادی ساعت در مغز خود اتکا می‌کنند که هرکدام برای کار متفاوتی ساخته شده‌اند.

نورون‌ها نبض می‌گیرند
پژوهشگران تصور می‌کنند که مغز می‌تواند با استفاده از روش‌هایی زمان را حس کند و به آن پاسخ دهد. زمان تقریبا در هر کاری که مغز انجام می‌دهد حضور دارد. آن‌طور که دانشمندان در شماره‌ی ماه مارس ژورنال نوروساینس می‌گویند، سلول‌ها حتی در ظرف آزمایشگاهی می‌توانند اطلاعات زمانی را دریافت کنند و به آن پاسخ دهند.

عصب‌شناسی از مدرسه‌ی پزشکی Duke-NUS در سنگاپور به نام «آنتونیوس ون‌دونگن» (Antonius Van Dongen) می‌گوید که سلول‌های عصبی جدا شده از ناحیه‌ی کورتکس مغز موش به گام‌های موسیقی واکنش‌های پیچیده‌ای نشان می‌دهند. وقتی که شبکه‌ای از سلول‌های عصبی به روشی دستکاری ژنتیکی شدند که به نور آبی پاسخ دهند، گروه آقای ون‌دونگن برای سلول‌ها موسیقی پخش کرد و این موسیقی را با رقص نور آبی در هم آمیخت. به هنگام پخش موسیقی، واکنش‌ الکتریکی سلول‌ها اغلب اوقات متناسب با موسیقی ضربی یا موسیقی کلاسیک متفاوت بود. ون‌دونگن می‌گوید نتایج این آزمایش‌ها نشان می‌دهد که پردازش زمان برای مغز حیاتی است. گروه کوچکی از نورون‌ها می‌توانند با پیوستن به گروه‌های دیگر، پردازش زمانی پیچیده‌تری را بوجود آورند.

البته که سلول‌ها همیشه در ظرف آزمایشگاهی زندگی نمی‌کنند و در دنیای واقعی، در شبکه‌های بسیار پیچیده‌ی مغز قرار دارند. مطالعات صورت گرفته بر روی اسکن مغز انسان نشان دهنده‌ی این است که مغز می‌تواند زمان را به شکل‌های مختلف درک کند. برای مثال وقتی از مردم خواسته می‌شود که در بازه‌های زمانی مشخص دکمه‌ای را فشار دهند، فعالیت در قسمتی از ناحیه‌ی کورتکس مغز که مسئول تشخیص زمان است تغییر می‌کند. در آزمایشی دیگر، به موش‌ها آموزش داده شد که برای نوشیدن یک جرعه آب، اهرمی را فشار دهند. با این حال آب فقط پس از گذشت زمانی مشخص جاری می‌شد. موش‌ها به تدریج یاد گرفتند که با فشردن زود‌هنگام اهرم، وقت خود را تلف نکنند، این رفتاری است که قابلیت‌های زمان‌سنجی موش‌ها را نشان می‌دهد.

مغز ما زمان را چگونه درک می‌کند؟

قسمت‌های مختلف مغز وظایف مختلفی را در زمان‌سنجی بر عهده دارند.

درحالی که موش‌ها در حال گذراندن این آزمایش بودند،‌ عصب‌شناسی به نام «گوستاوو ملو» (Gustavo Mello) و گروهش با استفاده از الکترودهایی بر روی قسمت «استریاتوم» (Striatum) مغز موش‌ها، سلول‌هایی را کشف کردند که در زمان صبر موش‌ها در بازه‌ی زمانی مشخص، سیگنال‌های الکتریکی ارسال می‌کردند. در حقیقت این‌ها سلول‌های زمان‌سنج بودند.

جالب این‌جاست که بسیاری از این سلول‌ها با طولانی شدن زمان انتظار، رفتار خود را تغییر می‌دادند. برای مثال سلولی که هر بار در نیمه‌ی یک تسلسل ۱۲ ثانیه‌ای سیگنال ارسال می‌کرد، با طولانی شدن زمان انتظار رفتارش تغییر می‌کرد و این بار در نیمه‌ی تسلسل ۳۶ ثانیه‌ای سیگنال ارسال می‌کرد. ملو این سلول‌ها را به نوارهای لاستیکی تشبیه می‌کند که می‌توانند برای پرکردن فضای خالی، منبسط و منقبض شوند. «هلن موتانیس» (Helen Motanis) و «دین بونومانو» (Dean Buonomano) در مجله‌ی «کرنت بایولوژی» (Current Biology) نوشته‌اند: «نتایج نشان می‌دهند که نورون‌ها زمان نسبی را اندازه می‌گیرند نه زمان مطلق». این نتایج شگفت‌انگیز هستند، با این حال ملو گوشزد می‌کند که این مثال را نمی‌توان به همه‌ی زمان‌سنج‌های مغز تعمیم داد. او می‌گوید: «ما باید به هنگام توضیح اینکه مغز چگونه زمان را رمزگذاری و رمزگشایی می‌کند دقت زیادی بکنیم.»

اختلاف زمان
بعضی از ساعت‌های مغز زمان را با مقیاس‌های متفاوتی اندازه می‌گیرند. برای مثال، سامانه‌ی پردازش صوتی مغز از نظر زمان‌سنجی خیلی دقیق‌تر از سامانه‌ی پردازش بصری کار می‌کند. این اختلاف، شبیه به این است که بسیاری از فیلم‌ها با سرعت ۲۴ فریم بر ثانیه پخش می‌شوند ولی نرخ پردازش سیگنال فایل‌های صوتی دیجیتالی حدود ۴۴ هزار بار بر ثانیه است. به آن «نرخ نمونه‌برداری» (Sampling Rate) نیز می‌گویند. بیشتر اوقات مغز اطلاعاتی که با نرخ‌های متفاوت به آن می‌رسد را ترکیب می‌کند تا تجربه‌ای با معنا از دنیای بیرون شکل بگیرد.

حتی در یکی از حواس مشابه نیز مغز باید فعالانه سیگنال‌های زمانی را مدیریت کند. آقای تسه می‌گوید: «تصور کنید به صورت همزمان شست پا و بینی شما لمس می‌شود. سیگنالی که از شست پا به مغز می‌رسد خیلی بیشتر از سیگنال رسیده از بینی در راه است. با این حال مغز هر دو سیگنال را همزمان احساس می‌کند. انگار که مغز می‌داند با وجود اختلاف زمانی دریافت سیگنال‌ها، باید این دو اتفاق را همزمان بپندارد تا یک تجربه‌ی واحد ساخته شود.»

اتفاقا این پدیده‌ای است که به هنگام تماشای تلویزیون هم مشاهده می‌کنیم. هرچند که صدای بلند‌گوهای تلویزیون همزمان با تصویر به چشم و گوش ما نمی‌رسد، ولی ما این اختلاف زمانی را احساس نمی‌کنیم. انسان می‌تواند تا یک-پنجم ثانیه اختلاف زمانی بین دریافت صدا و تصویر را تحمل و آن‌ها را ترکیب کند، اگر اختلاف زمانی بیشتر شد دیگر نمی‌تواند آن‌ها را ترکیب کند. مغز می‌تواند برای یکسان‌سازی تجربه، سیگنال‌های مختلف که در زمان‌های متفاوت به آن رسیده‌اند را با یکدیگر ترکیب کند، این چیزی است که آقای تسه از آن با نام (فرایند پیمانه‌کردن) (Buffering Process) یاد می‌کند. یکی از انواع پیمانه‌ی مغز، داده‌های ورودی در طول یک چهارم ثانیه را جمع آوری و به یکدیگر متصل می‌کند تا برای ما زمان «حال» را بسازد.

تحقیقات نشان می‌دهد که این فرایند برای بیماران شیزوفرنی خیلی نادرست انجام می‌شود. این افراد معمولا زمان را خیلی مخدوش و درهم و برهم توصیف می‌کنند. عصب‌شناسی به نام «ویرجینی ون واسنهوف» (Virginie van Wassenhove) می‌گوید:«این واقعا شگفت انگیز است که بیماران شیزوفرنی دنیای خود را مثل فیلمی که تکه تکه پخش می‌شود توصیف می‌کنند و می‌گویند باید برای معنادار شدن این دنیا، تکه‌ها را به یکدیگر بچسبانند. دنیای بیماران شیزوفرنی به صورت پیوسته در جریان نیست!»

طبق پژوهش واسنهوف و تیمش، وقتی از بیماران شیزوفرنی خواسته شد که به صورت آگاهانه زمان‌سنجی کنند، آن‌ها صدا و تصویر را در پنجره‌ی زمانی طولانی‌تری نسبت به افراد عادی با یکدیگر ترکیب کردند.

افراد عادی می‌توانستند صدا و تصویر را در یک پنجره‌ی زمانی ۲۰۰ میلی‌ثانیه‌ای با یکدیگر ترکیب کنند. برای بیماران شیزوفرنیایی این پنجره‌ی زمانی بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی‌ثانیه است.

واسنهوف می‌گوید:«زمان حال برای بیماران شیزوفرنی طولانی‌تر از افراد عادی است. این نتایج نشان‌دهنده‌ی نقصی بزرگ در بعضی از ساعت‌های مغز بیماران شیزوفرنی است. احتمالا سامانه‌های مختلف عصبی که مسئول زمان‌سنجی آگاهانه و غیر آگاهانه هستند در بیماران شیزوفرنی خیلی خوب کار نمی‌کنند.»

این مسئله تا به حال ذهن دانشمندان را خیلی به خود مشغول کرده است. هرچه دانشمندان تلاش بیشتری می‌کنند تا شرایط دنیای واقعی را آزمایش کنند، آزمایش‌ها کارآمدتر می‌شوند. «وارن مک» (Warren Meck) می‌گوید: «در دنیای واقعی ما فقط بر روی یک چیز تمرکز نمی‌کنیم و این‌طور نیست که بتوانیم اتفاقات مختلف اطراف خود را نادیده بگیریم.» مک و گروهش بر چگونگی کارکرد مغز روی چند اتفاق همزمان کار می‌کنند. تکنیک‌های جدید دستکاری نورون‌ها به محققان اجازه می‌دهد که ببینند آیا می‌توانند درک زمان در مغز را تقلید کنند یا خیر.

دیگر محققان بر روی مفاهیمی مثل ریتم‌های موسیقی، نظم‌دادن به اتفاقات در طول زمان و سفر ذهن در زمان که مردم می‌توانند با استفاده از آن به گذشته و آینده فکر کنند تحقیق می‌کنند. واسنهوف می‌گوید: «همه‌ی این‌ها راه‌هایی برای رسیدن به مفهوم بزرگ زمان هستند.» دانشمندان امیدوارند که این نوع آزمایش‌ها در نهایت بتواند برای ما نحوه‌ی زمان‌سنجی مغز را روشن کند.

مقابله با استرس

پزشکی آموزش

بسیاری از ما استرس ایام امتحان را تجربه کرده‌ایم و برخی هم استرس را همراه همیشگی خود می‌دانند. مقاله‌ای که در ادامه با هم می‌خوانیم برگرفته از مقاله پروفسور پیتر کلاف - استاد روانشناسی دانشگاه Manchester Metropolitan در رابطه با کنترل استرس با قدرت مغز است.

استرس بخشی از زندگی است. با این حال اگرچه مقدار کمی استرس برای ما قابل تحمل است ولی استرس زیاد در طولانی مدت باعث آسیب دیدن بدن می‌شود. از سوی دیگر اگر چه استرس چیزی است که باعث ناراحتی ما می‌شود ولی می‌تواند به عنون یک محرک کلیدی به کمک ما بیاید و مقادیر کافی آن می‌تواند حتی باعث ارتقای عملکرد ما شود.

اما محدودیتی در این رابطه وجود دارد. اگر استرس از حد خاصی بیشتر شود، روال هم برعکس می‌شود به این مفهوم که اعتماد به نفس و عملکرد ما هم با سرعت زیادی کاهش پیدا می‌کند. رابطه بین استرس و عملکرد انسان معمولا به صورت بر عکس حرف U‌ انگلیسی در نظر گرفته می‌شود. تا نقطه خاصی هر چه استرس بیشتر شود عملکرد هم بهبود پیدا می‌کند ولی وقتی به نقطه بهینه رسید از آن نقطه به بعد با افزایش استرس عملکرد کاهش می‌یابد.

در واقعیت، استرس ابتدا به عنوان یک محرک انگیزشی عمل می‌کند و ناگهان به سقوط شدیدی می‌رسد این همان چیزی است که برخی از آن با عنوان پرتگاه ترس یاد می‌کنند.

استرس می‌تواند به آسانی به ترس تبدیل شود و چیزی که وقتی ترس به اوج خود می‌رسد اتفاق می‌افتد دو مرحله‌ای است. اول، تمام تمایلات خوب ما از ذهن ما خارج می‌شوند و ما به ناحیه آسایش خود وارد می‌شویم. در مرحله دوم، ما می‌ترسیم و فکر می‌کنیم که چون در گذشته اشتباهی مرتکب شده‌ایم پس این اتفاق دوباره برای ما تکرار خواهد شد.

برای رهایی از پرتگاه ترس، خیلی مهم است که دو قدم از لبه پرتگاه به عقب برگردید و به اهداف خود فکر کنید. اهداف واقع بینانه برای خود ترسیم کنید. دو ساعت مطالعه می تواند مفید باشد ولی ۴ ساعت مطالعه به اندازه ۲ برابر حالت قبل موثر نیست.

تحقیقات نشان می‌دهد که مغز انسان فقط ۴۵ دقیقه می‌تواند به صورت موثر روی چیزی تمرکز کند و پس از آن سطح تمرکز کاهش می‌یابد. بنابراین روز خود را ساعت به ساعت بخش بندی کنید و مطمئن شوید که بعد از هر یک ساعت مطالعه ۱۰ الی ۱۵ دقیقه به خود استراحت می‌دهید قبل از آن که مطالعه سرفصل بعدی را آغاز کنید.

اما وقتی به این فرایند نگاه می‌کنیم  ابتدا به نظرمان می‌رسد که بهتر است اول کارهای ساده را انجام دهیم و بعد به سراغ موارد سخت‌تر برویم. ادبیات را بهتر از عربی بلد هستید بنابراین به نظر می‌رسد که بهتر است با ادبیات شروع کنید! ولی این اشتباه است؛ همیشه سخت‌ترین کار را در ابتدا آغاز کنید و با انجام دادن کارهای ساده خود را گرم نکنید.

چطور با قدرت مغز استرس امتحانات را شکست دهیم؟

اگر بخواهیم از نقطه نظر دیگری به این قضیه نگاه کنیم شاید بد نباشد که فکر کنید چطور دو قورباغه را می‌خورید؟ سوال عجیبی است نه؟ ولی شاید با تفاسیر بالا ساده‌ترین پاسخ این باشد که ابتدا قورباغه زشت‌تر را می خوریم. سخت‌ترین کار را تا زمانی که مغز شما سرحال است از سر راه خود بردارید و کارهای ساده‌تر را برای باقی روز بگذارید تا سر فرصت انجام دهید.

راه دیگری برای مدیریت ترس در مواجهه با امتحانات این است که افکار خود را مدیریت کنید. البته معمولا در چنین شرایطی نصیحت‌های معمول مثل این که «شاد باش»، «مثبت بیندیش» یا «نگران نباش» چندان موثر نیستند، تکنیک‌های ساده‌ای هستند که در این زمینه به ما کمک می‌کنند. برای مثال روش «نردبان نگرش» در مواجهه با استرس امتحانات مفید است.

نردبانی را با پله‌هایش تصور کنید. پله‌های پایینی را به صورت افکار منفی تصور کنید؛ «نمی‌توانم این کار را انجام دهم»، «نمی‌دانم چطور باید این کار را انجام دهم»، «کاش می‌دانستم چطور باید این کار را انجام دهم» و پله‌هایی بالایی نردبان را به افکار مثبت اختصاص دهید. بنابراین بالای نردبان مواردی مثل «انجامش دادم»، پله یکی مانده به آخر می‌شود «من می‌توانم انجامش دهم»، پله دو تا مانده به  آخر می‌شود «انجامش خواهم داد» و به همین ترتیب الی آخر.

هنگامی که امتحانات خود را دوره می‌کنید یا در حال سپری کردن ایام امتحانات خود هستید، هدف این است که در بالاترین پله نردبان یا دومین و سومین پله نردبان از بالا قرار بگیرید. این امر با صحبت‌های مثبتی که با خودمان می‌کنیم حاصل می‌شود. به این فکر کنید که وقتی می‌خواهید به دوست خود انگیزه بدهید چگونه با او صحبت می‌کنید: شما او را نا امید نمی‌کنید، شما به او انگیزه می‌هید. بنابراین یاد بگیرید که بهترین دوست خود باشید.

چطور با قدرت مغز استرس امتحانات را شکست دهیم؟

گاهی می‌شنویم که افراد می‌گویند:‌ ولی وقتی هیچ کاری از دستمان بر نمی‌آید چه؟ کلید حل این مشکل در کنترل مواردی است که قابل کنترل هستند. در این مرحله از فرایند، تمایلی به ماندن در «می‌توانستم‌ها» و «بایدها» وجود دارد.

ساده‌ترین پیغام این است که روی چیزی که در حال حاضر می‌توانید انجام دهید تمرکز کنید و همان را انجام دهید. شاید این کار بهترین حالت ممکن نباشد ولی به هر حال با نگاه به گذشته و کارهایی که قبلا فرصت انجامشان را داشتید ولی انجام نداده‌اید و درس‌هایی که قبلا می‌توانستید بخوانید ولی نخوانده‌اید کمکی به شرایطی فعلی شما نمی‌کند.

 بجای این که فکر کنید چه می‌شود اگر از سخت‌ترین مبحث درسی که بلد نیستید سوالی در امتحان داده شود، به این فکر کنید که چه می‌شود اگر از مباحثی که کاملا روی آن تسلط دارید، سوال مطرح شود

بسیاری از مردم بیشتر در رابطه با «چه می‌شود اگرها» از جنبه منفی فکر می‌کنند. بجای این که فکر کنید که چه می‌شود اگر از سخت‌ترین مبحث درسی که بلد نیستید سوالی در امتحان داده شود، به این فکر کنید که چه می‌شود اگر از مباحثی که کاملا روی آن تسلط دارید، سوال مطرح شود. به این فکر کنید که شرایط چطور می‌تواند به شکل مطلوب برای شما رقم بخورد و این کمک بزرگی به شما می‌کند.

نکته آخری که باید به یاد داشته باشید این است که به شکل فاجعه به موضوع نگاه نکنید. قبول نشدن در یک امتحان فاجعه نیست و تاثیر جدی روی باقی زندگی شما نخواهد داشت. شما اولین فردی نیستید که احتمالا امتحان خود را خراب می‌کند و آخرین هم نخواهید بود. بسیاری از ما خاطراتی از امتحاناتی که برای ما مهم بوده‌اند ولی نتوانسته‌ایم آن طور که دلخواهمان بوده در آن‌ها ظاهر شویم، داریم. همیشه یک پلن B‌ وجود دارد؛ این پایان راه نیست بلکه فقط سدی در راه است.

درباره ما

سلام من مجید مدیر وبلاگ (عجایب جهان هستی ) که در 92/03/20 تاسیس شد هستم. این وبلاگ مخصوص طبیعت و عجایب آن است و شما در این وبلاگ می توانید درباره ی عجایب جهان ببینید و بخوانید. اگر با شمایی که وبلاگ دارید تبادل لینک کنم، خوش حال می شم. من را ا اسم عجایب جهان هستی لینک کنید و به من خبر دهید تا شما را در اسرع وقت لینک کنم .

افتخارات :
رتبه اول استان تهران - 1396
رتبه دوم استان تهران - 1395
رتبه دوم منطقه 6 - 1396
رتبه سوم منطقه 6 - 1395
در مسابقات فرهنگی و هنری آموزش و پرورشنتیجه تصویری برای ‪iranapps png‬‏

بایگانی

نویسنده

صفحات دیگر

پیوندها

تصاویر برگزیده

شبکه های اجتماعی

اطلاعات سایت

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان: